خرید بک لینک
بخشی از یک دعای عارفانه: "ای خداوند مهرباناین دل را از هر تعلقی فارغ نما و این جان را به هر بشارتی شادمانی بخش.از قید آشنا و بیگانه آزاد کن و به محبت خویش، گرفتار نماتا به کلی شیدای تو گردم، و دیوانهی توجز تو نخواهم و جز تو نجویم و به غیر از راه تو نپویم و به جز راز تو نگویمو مانند مرغ سحر، در دام محبت تو گرفتار گردم...." پ.ن: این روزها حس و حالی را دارم تجربه میکنم که راه به جایی

برچسب: نیاز, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

شبیه مادربزرگهایی شدم که یک عمر شوهرداریها و بچهداریهایشان را کردهاند و حالا فقط یک گوشهی دنج میخواهند و کمی گشت و گذار و نهایتا حواله دادن دنیا به... این همه هیاهوی مردم برای به دست آوردن چه چیزی است، دقیقا؟! مگر حتما آدمیزاد باید پیر بشود و بفهمد چقدر بیهوده دویده است؟ کمی آرامتر... دنیا بدون شما هم به چرخش خود ادامه خواهد داد! + نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۰ تو

برچسب: دنیا,دنیا, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23


این هفته را "هفتهی بیتفاوتی" نامگذاری خواهم کرد!

دلکم صبور باش... از همهی آنها بیتفاوت خواهیم گذشت...

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۹ توسط . |

برچسب: تفاوت, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

شاید مسخره باشد اما وسط یک ماجرایی گیر کردم که نه میتوانم آن را برای کسی توضیح بدهم نه میتوانم اوضاع را به همین حال رها کنم... مثل اینکه تیری در بدنت فرو رفته باشد و غرورت اجازه نمیدهد به تیرانداز بگویی لطفا کمکم کن تیر را از بدنم بیرون بیاورم. شدم مصداق بارز این آهنگ: [+] نه می تونم جلوت این بحث رو بازش کنمنه می تونم با غم تنهایی سازش کنمنه غرور اجازه می ده که به تو خواهش

برچسب: زمانش,نگاه, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

در یک ماه اخیر، به طرز عجیبی دو بار عادت ماهیانه شدهام. با دلشوره گوگل را زیر و رو کردم که چه مرگم است، از بین دلایل احتمالی مثل تیروئید و استرس و کیست و غیره، یکی از آنها برایم غیر منتظره و تامل برانگیز بود: "این پیامی از طرف بدنتان است که بفهمید برای باردار شدن آمادگی دارید" فکر میکنم به حس مادری... قرار بود یک روز دست دخترم با موهای دم موشی شده را بگیرم و روی تاب آرزوه

برچسب: زنانه, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

رهگذر عزیزم؛ از آنجایی که به روش سرخپوستی با من خداحافظی کردی و با آنکه بیخ گوشم هستی اما به احترام تصمیم حدیدت، نمیتوانم با تو تماسی داشته باشم، برایت اینجا مینویسم... حرف، بسیار بسیار زیاد است از تمام این سالهایی که مرا هدایت کردی و مثل یک فرشته نگهبان مراقبم بودی، از تمام لحظاتی که مرگ را جلوی چشمانم دیدم و تو مرا به آرامش دعوت کردی و به بلوغ روحیام کمک کردی، تمام دیدگاهه

برچسب: سالگرد,زمینی,شدنت,مبارک,شهریور, نویسنده: شیوا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:23

صفحه بندی